هرگاه یکی از شما برادرش را در راه خدا دوست داشت، او را [از این دوستی [باخبر کند، که این کار، الفت راپایدارتر می سازد و دوستی را استوارتر می کند . [رسول خدا صلی الله علیه و آله]

ماه پیشونی

Powerd by: Parsiblog ® team.
   1   2      >
+ خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت میزنم بشنو صدایم(یکشنبه 28 بهمن 1386 ساعت 11:10 عصر )

هر وقت میام از دستت گله وشکایت کنم راه گله رو میبندی....هر وقت دلم میگیره واحساس تنهایی میکنم بیاده تو میافتم واز خودم خجالت میکشم...اخه میشه ادم خدایی به این بزرگی و مهربونی و بخشندگی داشته باشه و از غم تنهایی شکوه کنه؟؟؟؟ معبودم ای یگانه یاوره من ای پناه همه دلتنگیهام.. ای همه لحظه های زندگیم معطر به یادو نام تو ..عشقم رو بپذیر و منو در دریای رحمت ومحبتت غرق کن...قلمم زیبا و شیوا نیست امابا زبون دلم برای معبودم مینویسم..این دل نوشته تقدیم تو..تقدیم تو عزیزترین عزیز..


                                                         


باورت کرده ام با تمامی وجودم ..با ذره ذره جسم و روحم...وچقدر زیباست باوره تو وچه سان به من نیروی حیات میبخشد...وقتی ناگواریها وسختیها بر جسم وجانم بیرحمانه شلاق میزنند..وقتی گلوی فریاده مرا بغض گرفته غم میفشارد..وقتی تاب و توان دل کم میشود و در سینه بیقراری میکند...یادو تو..باوره تو تنها حامی من است....توان دوباره من است...خدایا ای یگانه جاویدم ای کریم و بخشنده مرا دریاب وقتی میدانم تو را دارم از همه کس وهمه چیز بی نیازم وچه شگفت انگیز با باوره تو همه غیرممکن ها ممکن میشود...همه درها باز میشوند و روحم به سوی بینهایت اوج میگیرد...خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت میزنم یا گریه هایم...صدایت میزنم بشنو صدایم....خدایم انقدر والا و بزرگی که خواسته هایم پیش تو حقیرو ناچیزند  از همین رو هرگاه بعد رازو نیازهایم دلم فریاده خواهش سر میدهد زبانم از گفتن ارزوهایم قاصر است زیرا در برابره جلال و عظمت تو چه حقیرند خواهشهای دل....


دوستت دارم خدایا


دوستم بدار خدایا


 


 


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ نام تو به صد زبان(یکشنبه 1 مهر 1386 ساعت 11:45 صبح )

با دیدگانی فرسوده دور و نزدیک را جسته ام... روز وشب سرگردان بودم...تا که عاقبت به قلب خود نگریستم. ان روز ستاره اقبلا من طلوع کرد...چرا که خدا را در انجا دیدم.


خدایم!


در کشاکش امواج خروشان زندگی غرق بودم وهلاک میشدم که به نجاتم برخواستی. این غریق گم گشته را در اغوش کشیدی ومنجی من شدی.


خدایا


هر جا که باشم از ان تو هستم و مرید همه پیام اوران و عاشقان تو...شاگرد همه اساتیدی که راز تو را میشناسند وخدمت گذار تمامی انسانها ومخلوقات زیرا همه انها از ان تو هستند.


معبودم


با ذره ذره وجودم تو را دوست میدارم ومیپرستم و در تمامی ذرات هستی تجلی وجودت را میبینم اما بیشتر از هر کجا تو را در قبل خود احساس میکنم در قبلم بمان ای یگانه اله من و مرا حمایت وهدایت کن


امین


 


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ (ش ) مثب شروع...از نوع مجدد(سه‏شنبه 27 شهریور 1386 ساعت 11:57 عصر )

از قدیم گفتن : رهرو ان نیست که گهی تندو گهی خسته رود....رهرو انست که اهسته وپیوسته رود.


واسه یه بارم که شده گفتم بیام وحرف گوش کنم...حالا بازم اینجام تو محیطی که مثل خونم میمونه ودرو دیوارش بوی اشنایی میده ..بوی خوب دوستانی رو که اینجا میمدنو میرفتن...یاد لحظه های شاد وخوش...اما ایندفعه با دفعه های قبل فرقه اساسی میکنه دلم میخواد اینجا همون جایی باشه که هر چی دوست داشتم بنویسم از حرفهای دلم..خوشیها وتفریحاتم...غمها واشکهام...عقایدو باورهام..خلاصه یه جورایی واسه دله خودم بنویسم...مثل قبلها از نیومدن یا کم اومدن دوستان ناراحت نمیشم ووقتی تعداد کامنتها وبازدیدها کم باشه سرد نمیشم بیشتر واسه خودم مینویسم حتی اگه تنها خوانندش فقط خودم باشم...البته دره این کلبه درویشانه به روی همه عزیزان بازه ومن همیشههههه از دیدن دوستان خوشحال میشم بینهایت اما چون خودمم نمیتونم به کسی زیاد سر بزنم توقعی هم ندارم...


اخیشششششششششش بالاخره شروع رو نوشتم الان 3 روزه مونده بودم با این شروع چه کنم وچی بنویسم وبگم بسم الله یا علی...خدارو شکر که نوشتم خب پس 1/2/3 اکشن..


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ اون که رفته ....دیدی برگشت؟؟؟؟؟؟؟(سه‏شنبه 17 مرداد 1385 ساعت 1:6 صبح )

سلام سلام سلاممممممممم و صدتا سلامممممممممممممممم به دوستهای بهتر از گله خودمممممم همیشه هم این درست نیست که :اونکه رفته دیگه هیچوقتتتتتتتت نمیاد!!! نمونه اش همین من..دیدید برگشتم؟؟؟؟؟؟؟؟میلاد با سعادت حضرت امیرالمومنین علی (ع) رو به همتون تبریک میگم همچنین روزه مردو به همه دوستان مذکر والبته بازم همچنین به تمام پدرهای زحمتکش ودوست داشتنی و گلمون..از طرفه خودتون باباهای عزیزتونو صدتاااااااااا ماچ کنید...اون پدرهای عزیز هم که از دنیا رفتن خدا رحمتشون کنه ..ببخشه بیامرزه وایشهااله با خوبان محشورشون کنه نبینم دل کسی که بابای گلش هجرت کرده گرفته باشه ها!!!!!!!!!111نبینم تو چشمهای قشنگش فصل بارون در بزنه...یا کنج دل نازش زبونم لال غم لونه کنه!!!یادتون باشه اون دوتا چشمهای مهربون بابا از اون بالا داره نیگاتون میکنه..دست گرمش گرچه تو دستت نیست دیگه اما باور کن از همون بالا بابا مواظبته!!!!خدا بیامرزتشون...خب خب من بگم خیلییییییییییییییی دوستتون دارم قده یه دنیا دلم براتون تنگیده بود  ..خدا منو از شما وشماها رو از من نگیرههههههههههههههه دوستتون دارم یه عالمههههههههههههههه هر چی بگم....خب معلومه بازم کمههههههههههههههه


 


تویه گسترده رویا.....ای سواره اسب ابلق......دنبال کدوم مسیری؟؟؟؟/تویه تاریکی مطلق.......ای به رویا سر سپرده....با توام ای همه خوبی....راهی کدوم دیاری؟؟؟؟؟؟؟؟ اخه با این اسب چوبی........با توام ای که تو فکرت...با هراسم وبا هر عشقی....رهسپاره فتح قلب....ماه پیشونی طلسمی.....تویه دستهای نجیبت عکس ماه پیشونی داری.....واسه پیدا کردنه جاش دنیا رو نشونی داری.....


ماه پیشونی تو قصه فکر بیداری تو خوابه......خورشید هفت اسمون نیست......عکس خورشید اویه ابه.....از خواب قصه بلند شو.....اسب چوبیتو رها کن.....ماه پیشونی ماله قصه است.....مرده من منو صدا کن....


اگه از افسانه دورم


اگه ماه پیشونی نیستم


اگه با زمین غریبه


اگه اسمونی نیستم


واسه خواب خستگیهات مثل یک قصه لطیفم         به صداقت تو مومن مثل قلب تو شریفم


چقدر دلم میخواست این اهنگو بزارم رو وبلاگم اما ندارمشششششش...تقدیم به همتون با عشقققققققققققق


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ برای روز میلاد تن من.......(سه‏شنبه 30 خرداد 1385 ساعت 12:20 عصر )


 




 




اینم شانس روز تولدیه ما اومدم بعده مدتها نوشتم کلی براتون به مناسبت روز فرخنده تولدم هیچی دیگههههههههههه همش پریددددددددددد باور کنید دیرم شده الان تو کافی نتم شاید بعدا تونستم بیام ومطلبم رو بنویسم دوباره...بهرحال روز میلاه مبارک ومیمونم رو به همه شما دوستان وخانوادمو رهبر معظم انقلاب وکل امت اسلانم تبریک وشادباش میگم..نه خواهشا زحمت نکشید من کادو نمیخوام..نه بابا اخه این چه کاریه راضی به زحمتتون نیستم بخدا...




» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ من از عالم وادم گله دارممممممم(شنبه 23 اردیبهشت 1385 ساعت 11:15 عصر )

سلام به همه شما دوستان گلم..راستش دیروز پیش درامده اپدیت امروزم رو براتون فرستادم....دل خیلییی پر بود وتصمیم داشتم یه اپچدیت گلایه امیز بکنم..کلی از زمین وزمانه گلایه داشتم وکلی از دست خداجونمم دلگیر بودم ...متنمم اماده کرده بودم ..اخه تو این ماه اخیر خیلی سختی کشیدم اتفاقهای جورواجوره زیادی برام افتاد ..خوب ...بد


اول از خوباش بگم مثلا عروسی یکی از بهترین دوستان دوران دبیرستانم ...یا خونه خریدن برادرم...یا درست شدن کارهای اداری یکی از دوستام برای سفرش که براش خیلی مهم بود ...یا قبولی یکی از دوستام تو امتحانات سخت ایران ایر....اشتی کردن نیما باهام...تلاشهای موفقیت امیزه مسعود برای پایان نامش وغیره


اما بدهاش...چشمتون روزه بد نبینه تو همین چند وقته 3تا تصادف کردم...جالب اینکه تو هیچکدومش نه مقصر بودم نه راه دیگه ای داشتم ....مثلا دومیش توی اتوبان ستاری میرفتم که یهو دوتا نمکی با چرخشون پریدن وسط اتوبان..من فقط تونستم سعی کنم به خودشون نزنم ولی به چرخشون خوردم وعینه این فیلمها چرخش دستی یکیشون پرید هوا واومد زمین شانس اوردم روی شیشه ماشین پایین نیومد...واین اخریشم که  عنده مصیبت...یه موتوریه محترم انچنان نافرم وناجور پیچید جلوم که هیچ کاری نتونستم بکنم حتی با اینکه فرارکردکم که ردش کنم باز اومد جلوم وخورد به ماشین با ماشین من کشیده شد خورد به پرایدی که پارک بود رو زمین کشیده شد بین 2تا ماشین وپرایده پرت شد عقب...منکه گفتم له شد اون وسط..یعنی اگه بخواید طبیعی حساب کنید قائدتا باید له میشد اما خدای بزرگ ومهربونم اینقدرررررررر بهم لطف داشت ورحم کرد که فقط انگشت دستش یکیش شکست یکیشم تاندولش پاره شد وهیچ چیزه دیگه ای نشد!!!!بماند که منه بنده خدا اون روز چه کشیدمو باهام عینه یه مجرم خطرناک رفتار کردنو بردنم کلانتری وتا ساعت 6 بعدالظر بازداشت بودم(بقول خودشون که هی میگفتن این خانم بازداشته)سندم قبول نمیکردن تا دله یه سرهنگه سوخت منو با اون رنگ وروی سفید دید اونم وقتی اونهمه ادمهای جروواجور با دست بندو پابند بیارن از جلوت رد کنن با کتک ودادو قال...با دستور قاضی کشیک بقول اون سربازه ازاد شدم..جالب اینه که وقتی پلیس راهنمایی کروکی رو اورد دیدن موتوریه خودش مقصر بوده واصلا بیخودی منو اینهمه نگه داشتن ..اما مگه کسی گفت ببخشید؟؟؟؟


تازه کلی هم با احساساتم تو این مدت بازی شد که فقط وفقط ته ایمانی که به خدا دارم نگهم داشت...به دوستام میگم فقط خوده خدا جونم میدونه حتی از عذابشم نمیترسم فقط تو رودربایستی با خداییه که اینهمه با من مهربون بوده وبهم لطف داشته و.گرنه تاحالا از شره خودم خلاص میشدم..برای خودمم گفتن این حرفها عجیب وسخت بود اما خیلیییییی بهم فشار اومد این چند وقته..همشم پشت سره هم....کجایی طالع سعده من که غروب کردی چند وقته؟؟؟؟؟


خلاصه تمام این مسائل دست بدست هم دادن تا بگم : اهای مردم دنیا گله دارم ..من از عالم وادم گله دارم...من از دست خدا هم گله دارم...اما!!!!قربون بزرگی وقدرت وعظمتش برم که خودش میادو کارها رو درست میکنه حتی وقتی به خطا میرم بازم این خودش وفقط خودشه که میاد دستمو میگیره وبه راه راست برم میگردونه..خدایا اخه خسته نمیشی از دست این بنده خطاکاری که اینهمه بیراهه میره بعده اینهمه راهنمایی ای تو؟نه به خودش قسم که نمیشه وهمینه که من شرمندشم همیشه


شب که دلم خیلی پر بود پنجره رو باز کردم وزل زدم به سیاهی شب...گفتم خدا جونم یعنی این منم؟؟؟؟؟؟همون نینای سراسر انرزی ونشاط؟همونی که هر وقت میومد دم این پنجره از همه چیز لذت میبرد وشاکر تمامی جزئیاتی میشد که میدی؟از بوی شب لذت میبرد..از سو سوی چراغها لذت میبرد..از ابرهای سیاه تو اسمون..از نسیم خنک شبانگاهی..از صدای مالشینها...حتی از حرکت اروم برگها لذت میبردو بخاطرشون همش میگفت شکرت خدایا بخاطره همه اینها وبخاطره اینکه من زندمو این فرصتو دارم از اینها لذت ببرم....حالا چی شد کو اون ینا؟؟اینقدر بهش فشار اومده که حوصله هیچ چیزی رو نداره...وقتی پنجره رو باز میکنه دیگه هیچکدوم از این زیباییها رو نمیبینه تناها چیزی رو که حس میکنه سوزش اشک تو چشمهاش پس چی شد؟؟؟؟؟
خدایا دیدی تنها موندم؟؟؟دیدی ایمانم اینقدر ضعیف بود که کم اوردم؟دیدی اینقدر که فکر میکردم باورت نداشتم که صبور ومقاوم بمونم؟؟؟؟؟دیدی دستینبود که رو سرم کشیده بشه وبگه اروم باش...کسی نبود به درده دلم گوش کنه وبگه گریه کن...گریه قشنگه...گریه کن حق داری ...سبک میشی...هوا که بعده طوفان چند ساعته اروم شده بود یهو تکونی خورد..بادی وزیدو موهامو تو دست باد اشفته شد....باورتون نمیشه اما من با تمام وجود حس کردمممممممممم..قربون قدرت خدا برم کفرم نمیگم اما من با تمام وجودم حس کردم که خدا منو در اغوش گرفت!!!!بادی که به موهام میخورد حس نوازشی بود که خدا  انجام میداد..خدا این بندشو قابل دونستو اگه هیشکیییی نبود که دستی به سرش بکشه با مهربانی هر چه تمامتر دست لطفشو روی سرم کشید...ندای قلبمو میشنیدم که میگفت...بنده من تو در اغوش خدای خودت هستی...تو خدا رو داری ایا بالاتر وبرتر از این چیزی هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منو احساس کن..تو قلبت..روس موهات واروم بگیر....که والله ذکرالله تطمین القلوب0نمیدونم دیکتشو درست نوشتم یا نه!!)بی اختیار اشک میریختم اما اشک حسرت ودرد ورنج نبود..اشک شوق بود...گفتم خدای خوبم ..خدای عزیزم که با اینهمه بدیم وگناهکاریم بازم بیادمی منو در اغوش امن خودت بگیر که جز تو پناهی ندارم ومحتاج دستهای گرم حمایتگره توام...صدای زوزه باد شدیدتر شدو باد تندی به صورتم خورد ومن حس کردم که خدای خوبم مرا در اغوشش میفشارد...نمیتونم اونطوری که واقعا بود توصیف کنم...من ادم خیلی خیالپردازی هستم خیلی رویاییم وشاید هر وقت دیگه ای بود میگفتم اینها رو ساختم...رویا پردازی کردم اما من  واقعا اینارو احساس کردم...حتی اگه رویاپردازی هم کردم خدا با من در اینکار شریک بود وراضی بود....باورتون نمیشه روح پریشون وازرده ای که اون پنرجه رو باز کرد..وقتی پنرجه رو میبست چه حال قشنگی داشت...


اومدم بگم خدایمهربونمون همیشه وهمه جا با ماست ماییم که حضورشو از یاد میبریم بعضی وقتها اما اون خداییه که با همه بدیهامون..با همه گناهانمو هیچوقت مارو از یاد نمیبره وهمیشه اغوش پرمهرش به روی ما بازه فقط کافیه دستهامونو باز بزاریم ودلهامونو اماده...گوش دلمونو تیز کنیم وچشم دلمونو باز ..اونوقت دستهای پر مهره خدای عزیزمونو میبینیم که دورمون حلقه زده ومارو به پرتو لطفش گرم میکنه وازما حفاظت میکنه...خدا امروز به من گفت که تو بنده منی...افریده منی پس بدون من از افریده هام مواظبت میکنم...من همراهونم به شکلهای متفاوت...هروقت از همه جا وهمه کس بریدی به سوی من بیاوبدون فریاد رسی هست..امروز خدا به من گفت که اگر من در چتر حمایت وحفاظتش نبودم این تصادف اخری فاجعه ای تو زندگی من بود واون بود که جوان موتور سوار و حفظ کرد بخاطره من وبخاطره خودش وبخاطره خانواده اون....


پس من دیگه گله ندارم اگرم گله ای هست اولا دیگه حوصله ای نیست دوما باید از خودم گله مند باشم که اینقدر ضعیف بازی دراوردم ورحمت ولطف خدای مهربونمو فراموش کردم وازش غافل شدم...ببخشید سرتونم درد اوردم اما واقعا به این درده دل نیاز داشتم کلی سبکم کرد به خودم میگم خدا پدر مارد وبلاگ سازها رو بیامرزه با این کارشون چقدر به ادمها کمک کردن


من همیشه عادت داشتم هر وقت دلم پر بود یا ناراحت بود مینوشتم..حرفهامو قصه هامو حتی شادیهامو ...بعد به خودم میگفتم کاش یکی اینها رو میخوند وتو احساس من شریک میشد ...حالا این امکگانو دارم که هم حرفها واحساساتمو بنویسم هم کسایی باشن بخوننشو لحظه ای هم شده حس منو درک کنن..همفکری کنن..انتقاد کنن...بپذیرن...ردش کنن....خدایا بخاطره همه چجیز شکر وامیدوارم ببخشی این بنده ضعیفتو


همتونو به دستهای گرم ومهربون نوازشگره خدای مهربون میسپرم یادتون نره در سخترین لحظه های زندگیتون این دستهای گرم رو بیاد داشته باشید تا ارامش بیابید.....در پناه یزدان


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ جمله های قشنگ برای من وتو(یکشنبه 10 اردیبهشت 1385 ساعت 12:24 صبح )

این جمله ها تو سر رسیده سال 85 منه که دوست گلم تهمینه روز ولنتاین بهم کادو داد هر صفحه این سررسید یه جمله داره من اونایی رو که خیلی دوست داشتم براتون مینویسم...چقدر قشنگ وزیباست باور وعمل به این جمله ها!!!


روز دیگری رسیده..خدا رو شکر میکنم که نمی گذاره از شروع دوباره بترسم


من میدونم بهترین راه پیش بینی اینده ساختن اونه


من زندگی رو خجالت زده میکنم وبه همه ارزوهام میرسم


من با خودم تکرار میکنم ..خوشبختم...سالمم وحال خوشی دارم شکرت خدایا


مسخره ترین جمله دنیا :من لیاقتشو ندارم!!


من همیشه قدردان افرینش وزیباییهای طبیعی خدایم هستم


عشق اساس زندگیه پس من همه رو دوست دارم


من میدونم هدف اصلی زندگی شناخت خدا وخودمه


من امروز رو یه شروع تازه میبینم


من خوبیهای دیگران رو میبینم


اشتباههای من بهترین معلمه منه


با شاد کردن دیگران شاد بودن رو تجربه میکنم


من به دیگران فرصت دوباره میدم ولی نه سه باره!!!


یه تنه نمیتونم دنیا رو عوض کنم اما قسمت کوچیکیشو میتونم عوض کنم...خودمو


اگر به دنبال بی عیب بگردم تنها میمونم


انقدر تجسم میکنم تا تحقق پیدا کنه


من گذشته رو فراموش میکنم...حال رو غنیمت می شمارم ...وبه فردا امیدوارم


انچه سرنوشت منو میسازه تصمیمهای خودمه


کامل بودن رو برای دیگران میزارم من اگکه همونی باشم که هستم بهترینم


من اگه اشتباهی کردم قبولش میکنم


من میدونم اگر به قدرتمندی تظاهر کنم ..قدرتمند میشم


من بدون دلیل هم بهم خوش میگذره..(واقعا )


هیچوقت امیده کسی رو سلب نمیکنم..شاید این تنها چیزیه که داره!!1


من امیدوارم جوری زندگی کنم که روی سنگ قبرم بنویسن:متاسف نبود...وخوب زندگی کرد


ویه عالمه جمله های قشنگ دیگه که اگه بخوام همشونو بنویسم از حوصلتون خارجه...فقط برام جالبه بنویسید که از بین اینها شما کدومهاشو بیشتر دوست دارید ودر مورده خودتونم صادقه...یا دوست دارید اونطوری بشه....شادو سلامت وموفق باشید گلهای من 


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ روزهای خوب خدا .هدیه ای بنام زندگی(پنجشنبه 31 فروردین 1385 ساعت 12:13 صبح )

صبح که از خواب بیدار شدم باد خنک بهاری از لای پنجره روی صورتم خورد.....چه کیفی داشت..با خودم گفتم یه روزه زیبای دیگه..خدایا ممنونم که امروزم بهم اجازه دادی چشمامو باز کنم و زندگی کنم..زندگیی که همه چی داره


هم سختی داره هم اسایش.....هم غم داره هم شادی....هم دوری وغصه داره هم با هم بودن....هم زشتی داره هم زیبایی....هم نامردی داره هم رفاقت....هم شکست داره هم پیروزی


با خودم گفتم چه هارمونی زیبایی دارن همه اینها کنار هم که در کنار هم اصلا معنی پیدا میکنن هرکدومشون


اگر سختی نبود کی قدره عافیتو میدونستیم؟؟


اگر غم نبود چطور از شادی لذت میبردیم؟؟


اگر زشتی نبود چطور زیبایی رو میشناختیم؟؟


اگر نامردی نبود چطور دوستیهارو درک میکردیم؟؟


اگر شکست نبود چطور مزه پیروزی رو میچشیدیم ؟؟


واقعیت اینه که اگه هر کدوم از این فاکتورهای به ظاهر بد وزشت نبودن اون چیزای خوبم یا بی ارزش میشدن یا کمرنگ وکم ارزش....پس ننالم ..غر نزم اگه زندگی بعضی وقتها نارفیقه وسازه مخالف میزنه....این برای اینه که اون لحظه های ناب وقشنگ رو درک کنم


هر روزه خدا برام زیباست بعضیهاش خیلییی سخت وتلخ بوده ...خب سعی میکنم فراموششون کنم اما نه کاملا..بعضیهاشونم فوق العاده بوده سعی میکنم روی دیوار ذهنم حکشون کنم


خدایا شکرت بخاطره یه روزه زیبا وقشنگ دیگه


یه روزه خوب خدا.....شکرتتتتتتتتتتت


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ امان از دست این حامدددددددددددد(جمعه 18 فروردین 1385 ساعت 11:14 عصر )

سلام دوستان بسیارررر گلم..چون اون متن پایینی بیشتر جنبه اطلاع رسانی داشت وایشالله فرصتم کنم پاکش میکنم ایندفعه زود اپ میکنم


من نمیدونم این رفیق شفیق ما حامد خان(البته از نوع کشکولیش )چطوریاست که همیشه من هر کارمیخوام بکنم قبل من ایده منو اجرا میکنه انگاری یه سیم وصله از مغزه اینجانب به ذهن اون حضرت اشرف ...البته من نمیخواستم اینکارو به طوره مداوم انجام بدم اما دیشب به ذهنم اومد یه اپ کنم واز شما یه سوالی بپرسم حالا امشب اومدم نت میبینم حامد خان یه وبلاگ زده اصولا وبلاگ پرسش وپاسخ ...پرسش از اون پاسخ از خوانندگان!!!!!!!!
به من هیچ ربطی نداره حامد جرئت داری به من بگو تقلید کردم چون خداوند عالم شاهده که این ایده خودم بود ماله دیشبه پس همین حجت برام کافیه


واما اینهمه فک چانه زدم که بپرسم  ازخدمتتان ..اولا که همه میدونیم دروغ بده...خیلی هم بده ...وخیلی هم زشته اما 3تا سوال در موردش بپرسم


1-مفیدترین دروغی که گفتید یا شنیدید چی بوده؟


2-مضرترین وبدترین دروغی که شنیدید یا گفتید چی بوده؟


3-اگه بخواید بزرگترین وجالبترین خالی زندگیتونو ببندید چه دروغی میگید؟؟


خودم هم البته به نوبه خودم به این سوالها جواب .....خواهم داد..


واما این جمله رو جایی خوندم که:


در اوج هیچ ابری وجود نداره    پس اگر اسمان دلتان ابریست به اندازه کافی عروج نکرده اید!!!


امیدوارم همهتون اسمون دلهاتون صاف ودرخشان باشه همیشه....در پناه یزدان


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ خانه تکانی دل یادمون نره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(دوشنبه 22 اسفند 1384 ساعت 4:6 عصر )

وقتی عید نزدیک میشه همه یه حال وهوای بخصوصی ÷یدا میکنن یه شورو نشاط خاصی دارن...یه جورایی هم همه انگاری عجله دارن..اخره ساله وخیلی از کارها باید سرو سامان بگیره..اما یه کاره مهم وبی بدیع هست که اازسنتهای خوبه ما ایرونیهاست اونم خونه تکونیه همه خانمها (ومثلا اقایون چون فقط کارهای اسونو شایددددددددد انجام بدن)مشغول کار میشن اما من در مورده این خونه تکونی نمیخام حرف بزنم..هیچ میدونین خونه تکونیهای مهمتری هم داریم؟؟؟؟


همونطوری که خونه هامون نیاز به گردگیریو نظافت داره خونه های دلمونم نیاز به گردگیری داره...خونه ذهنمون نیاز به جابجایی و رفت وروب داره...بیامی در این اواخر سال یه سری به خونه دلمون بزنیم وبریم همه گوشه کناراشو گردگیری کینیم...کینه ها و بدیها رو بریزیم بیرون نگرانیها و دلخوریها رو بریزیم تو سطل زباله وهمه جارو حسابی اب وجارو کنیم...بعد بریم گوشه گوشه ذهنمون...حسادتها رو ÷یدا کنیمو با مایه جرم گیر گلرنگ پاکشون کنیم ..اگه از دست کسی رنجیدیم ودلخوریم بیایم این دلخوری رو به تو کیسه فراموشی بریزیم وبزاریم دم در...اگه احساس گناه از کاری که کردیم داریم از خدا طلب بخشش کنیمو خودمونو اسیره گناهمون نکنیم وبخودمون قول بدیم که تکرار نمیکنیم....


بیایم این روزها دعا کنیم...بیشتر از قبل قویتراز همیشه وبا ایمان واطمینان محکمتر از پیش..از خدا بخوایم علاوه بر سلامتو سعادت وشادیو خیرو برکت وشفای مریضها و.....به دلهامون صفای خدایی بده پاکی وخلوص وصداقت بده...بهمون این قدرت رو بده که اسره نفس واسیره ذخنمون نباشیم و پاک ورها دلهامونو ذهنمون فقط سرشار از عشق وامید باشه..عشق به همنوع...عشق به تمام موجودات عالم...عشق به همه درات هستی به همه اونچیزایی که خدا افریده ونعمت شاکر بودن....


خدایا امروز دعا کردم با دلی لبریز از عشق وایمان به تو..تو ای بهترین وپاکترین وصادقترین معبودم...دعا کردم مرا چون گذشته در پناه خود گیری وبه بلق پریشانم ارامش عطا کنی...دعا کردم توانی به من عطا کنی که بندگانت وتمامی افریدهایت را دوست بدارم...بغض فرو خورده زن همسایه را ببینم وبیتفادت رد نشوم...شاخه شکسته درختی را ببینمو با بندی ببندم..وصدای گربه گرسنه ای را بشنومو نادیده نگذرم....دعا کردم ای مهربانترینه مهربانان مرا به راه راست هدایت کنی واز خوبان درگاهت قرار دهی ومرا ببخشی وبایمرزی وخود میدانی از تو برترین چیزی را که میخواهم...خدایا سهم من از بهشت را به دوستانم بده....سهم من از جهنم را نصیب دشمنان دین واسلام گردان..برای من تو وتنها تو کفایت میکنی همینقدر که بدانم از من راضی وخشنودی...امین یا رب العالمین


خب چهارشنبه سوریه هم که نزدیکه هوراااااااااااااااااااااااا حسابی بترکونید دیگه همه..البته یعنی خوش بگذرونید تورو خدا فکر قلب مسنترها رو بکنید ترو خدا بچه های کوچیکو یادتون نره وتورو خدا مواظب سلامتیتون باشید این سنت خوب وقشنگ ایران باستان رو ببینید به چه روزی دراوردن بعضیه


خلاصه اینکه تفریح های سالمتون خوش گبذره هزاربارررررررررر شاید تا عید نتونم اپ کنم شایدددد به همین دلیل عید سعید باستانی رو پیشاپیش به همتون تک تک تبریک میگم وبهترینهارو براتون ارزو دارم..گلهای قشنگم همتونو 


میبوسم و به خدای مهربون میسپارم تعطیلات خیلیییی خوش بگذرهههههه!!! 


Nowruz Pirooz... 


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ خاموش باش وگوش بده !!!!!(چهارشنبه 10 اسفند 1384 ساعت 11:13 صبح )

" گوش دادن اسان نیست ...در دعاهای هر روزمان همیشه سعی میکنیم بگوییم کجا اشتباه کرده ایم وچه اتفاقی قرار است برای ما بیافتد .اما خداوند از تمام اینها اگاه است وگاهی وقتها از ما میخواهد تا به انچه عالم به ما میگوید گوش فرا دهیم وصبور باشیم...."


برگرفته از کتاب کوه پنجم پائلو کوئیلو


تمام طول زندگیم به این گذشت که با خدای خوب ومهربون صحبت کنم..حرفهامو بزنم...به اشتباهاتم اعتراف کنیم وازش بخوام که منو ببخشه..ارزوها وخواسته هامو بگم وبخوام که براورده کنه..تمام کارهایی رو که انجام دادم براش بگم وبخوام جوابمو بده اما....


همیشه گفتم..گفتمو گفتم...اما چقدر گوش دادم؟ چقدر گوش میدیم؟


خدا جواب همه ادمها رو میده اما ما اینقدرررررررررر مشغول گفتنو گفتنیم که فرصتی واسه خاموش موندنو گوش دادن نداریم...


خداوند سخنش رو با وزش یک نسیم...با انداختن یه برگ از درخت...با الهام قلبی خودتون ..یا از زبون یک دوست یا حتی غریبه به ما میگه..


خداوند همیشه در حال ÷اسخ دادن به ماست تا دلهامون گرم بشه که حرفهامونو شنیده ..اما ما!!یاد نگرفتیم که مهمتر از حرف زدن شنیدنه!!یه جایی خوندم که ما 3 سال طول میکشه تا حرف زدن رو یاد بگیریم اما 50 سال طول میکشه تاسکوت رو بیاموزیم!!


بیایم از خدا بخوایم این نعمت رو به ما ارزانی کنه بهلبهامون سکوت رو در جایی که لازمه یاد بده وگوشهامونو در برابر پیامهای اللهی تیز وشنوا کنه...چه بسا اگر مردم به این گوش دلشون وگوش اللهی شون بها میدادن وبهش توجه میکردن خیلی از بی عدالتیها..خیلی از تفرقه ها وخیلی از ظلمها اتفاق نمیافتاد!!!


همین الان به صدای دل مهربونتون گوش بدید ببینید چی میگه؟چی میخواد ..وقتی باهاش حرف بزنید وقتی بهش به عنوان یک عضو کاملا زنده بها بدید خواهید دید که باهاتون حرف میزنه..واگر ازش چیزی بپرسید جوابتونو صادقانه میده..فقط مواظب باشید صدای صادق قلبتونو.. الهام اللهی رو با وسوسه های شیطان اشتباه نگیرید!!


این رو هم بنویسم از همون کتاب چون خیلی دوست دارم این جمله رو هم:


همه نبردهای زندگی چیزی به ما میاموزد..حتی انهایی که با شکست همراهند ..وقتی بزرگ شدی ..متوجه میشوی دروغ گفته ای..خودت را فریب داده ای ویا از حماقتهای خودت رنج برده ای..اگر مبارز خوبی باشی خودت را سرزنش نخواهی کرد..در غیر این صورت اشتباهاتت را دوباره تکرار خواهی کرد!!!!


دوستان این سایتم یادتون نره برید و امضا کنید تا لوگوی نوروزی تو گوگل داشته باشیم


http://www.esfahanhost.com/nowrouz/


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ دلم چی میخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(دوشنبه 24 بهمن 1384 ساعت 12:28 صبح )

سلام خدای مهربونم....خدایی که همیشه با خوبیها ولطف وکرمت منه روسیاهو شرمنده میکنی ..خدایی که هنوز اینقدر برام ارزش قائلی که هر جا پام میلغزه وخطا میرم گوشمو میکشی و برم میگردونی ..خدایی که همیشه وقتی باهات حرف میزنم باور دارم وایمان دارم که گوش میدی و حواست به منه...خدایی با گذشت وعیب پوشی که بقلو یکی از بچه ها اگه ستاریت تو نبود چطور بین مردم زندگی میکردم واگه بقیه ماهیتت واقعیمو میدونستن بدیهامو زشتیهای باطنمو میدیدن طرفمم نمیومدن اما تو عیب پوشی میکنی....


خداجونم میخوام با زبون دلم همونطوری که همیشه باهات حرف میزنم صداتکنم وبگم دوست دارم..بگم خدایی به این بزرگی ومهربونی وباگذشتی وصبوری نیدیم بجز خودت ..بگم چقدررررررررر کیف میکنم وقتی که اشتباه میکنم محکممممممممم میزنی پس کلم ..چقدرخوشحالمیشم با خودم میگم:خدا هوامو داره..هنوز بهم امیدی هست..اینقدر دوسم داره که دلش نمیخواد خطا برم..خداجونم حتی این درد دلهایی که میکنم ..حتی اینکه همیشه وجودتو حس میکنم...حتی اینکه هر اتفاقی برام میافته سعی میکنم دنبال خطایی باشم که تازگی انجام دادم وحتی اینکه تو رو دوست دارم وپیشت از ترس وشوق اشک میریزم همش کاره خودت!!من کیم که فکر کنم اینها منم..اینام از لطف وکرم خودته...مخیواستم بگم که میدونم وقدر دانم که خداجونم همیشه هوامو داشته باش ونزار راه کج برم...که همیشه یادم بیار کیم وبه کجا باید برم...


امشب که درد دلهامو باهات کردم یه چیزایی هم دلم میخواد که ازت بخوام..میدونی که هر وقت میشینم پای صحبت با تو ارزوهاو درخواستهام یادم میره..اینقدر بدی وگناه وکاستی وسستی دارم که دیگه به ارزو حاجت نمیرسه جز دعا در حق دیگران


اما امشب بگم خداجونم...اول از همه تعجیل تو فرج اقامو صاحب الزمان..بعد شفای خیر وعاجل همهههههههههه مریضها بعد ادای قرض مقروضین..ازادی زندانیها...حل مشکل گرفتارها عاقبت بخیری همه خوشبختی همه جوونها...امرزش گناه همه ادمها ومحبت وعشق اهل بیت تو دل همه مردم


بعد بگم خدایا به حق بیماره کربلا وقتی همه مریضها رو شفا دادی یه گوشه چشمی به منم بکن..خودت میدونی هیچ چیزی رو به جد واصرار ازت نخواستم هیچوقتتتتتتتتت همیشه معتقد بودم وهستم که تو صلاح کارمو بهتر میدونی وهمیشه هم همینطور شده مزد این اطمینان کاملم رو دادی اما خداجون دیگه خستم...واقعا بریدم میدونم که میدونی چی میگم...فقط کمک تورو میخوام تنهایی از پسش بر نمیام کمکم کن خداجون تا دیگه اینقدر حسرت نخورم خودت میدونی تموم زندگیم در عینه شادی و خوشی غرق حسرت واسه سادترین چیزهاییبودم که همه دارنو من محروم بودم خودم خودم خیلی تقصیر داشتم میدونم نعمتتو حیف کردم اما کمکم کن خداجون میخوام پاشم یه یا علی گفتم ومنتظر لطف وکرمتم...


تازه دلم یه چیزه دیگم میخواد خدایا همه گمراهارو به راه راست هدایت کن تازگیها خیلیها هم خودشون بدن هم تصمیم دارن بقیه رو مثل خودشون بکنن به ابروی محمد(ص)وخاندان پاکش نزار ورسواشون کن..


یه چیزه دیگم بگم..این ارادت وشناخت و عشقتو هیچوقت ازم نگیر خداجونم بزار همیشه عاشقت بمونم ..عزیزی میگفت این خیلی لاف بزرگیه که بگیم عاشق خداییم..من میخوام بزگترین لاف زندگیمو بزنمو بگم عاشقتم خداجون هر چی میخوان بگن بگن...هوامو داشته باش خداجونم....


از نینای همیشه عاشق امیدوار مطمئن وکمی بیقرارو خسته...به بهترین وعزیزترین وعادلترین وقادرترینو داناترین ومهربونترین خدا  یا الله


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ باز این چه شورش است که در خلق عالم است....باز این چه نوحه وچه عز(یکشنبه 9 بهمن 1384 ساعت 10:38 عصر )


باز هم محرم...باز هم عزاداری سرور وسالار شهیدان...باز هم داغ عطش...باز هم خون گرم وسرخ...وباز هم اشک وناله سینه سوختگان


ن همیشه محرم وصفر حال وهوای همه شهرهاوکوچه ها وخیابونها رو عوض میکنه..یه جنب وجوشی تو مردم ایجاد میشه یه یکرنگی وهمبستگیو صفا وصمییت خاصی توی مردم موج میزنه که دیدنیه همه اینها خوبه اما کاش فقط وفقط هدفمون یه چیز باشه واین مسائل مقدس و÷اک رو وسیله نمایش نکنیم


هر وقت محرم میشه با خودم میگم ای کاششششششششششش من اون موقع بودم ومرد بودم..ایکاش تو ظهر عاشورا بودم وهم÷ای یاران امام شهید میشدم ودر رکاب حضرتم بودم...بعد با خودم میگم انسان فانیه دو÷ا..از کجا معلوم ظرفیتت اینقدر بود؟؟؟از کجا معلوم اگه اون موقع بودی جرئت داشتی تو سپاه مولای تنهات باشی؟از کجا معلوم گول زر وزوره دنیا رو نمیخوردی وتو سپاه یزید نمیبودی؟؟؟ نمیدونم فقط خوشا بحال شیعیان واقعی اون حضرت ...


عزاداریهاتون قبول درگاه حق ودعاهاتون مستجاب...التماس دعای خیر از همه شما



» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ عمر....عمر...عمر........................(پنجشنبه 29 دی 1384 ساعت 11:59 عصر )



 


الحمد لله الذی جعل کمال دینه وتمام نعمته
بولایة أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام 



 


عید غدیر مبارکتون باشه گلهای من


این روزها برف کمی سنگینتر از قبل نمیباره؟


 


این روزها پله ساختمونها رو کمی شیبدارتر نمیسازن؟


 


شهر از جنبه های زیادی واقعا در حال تغییره!!


 


عمر....عمر....عمر


 


جوونها بیش از حد رشد میکنن


 


وحروف چاپی روزنامه ها خیلی خیلی کوچک میشه


 


وادمها خیلی اروم صحبت میکنن طوریکه به هیچ وجه نمیتونی بفهمی چی میگن!!


 


عمر ....عمر....عمر


 


جکها به بامزگی لطیفه های قدیمی نیستن


 


ودخترها نصف خوشگلی دختری رو که تو خاطرم هست ندارن


 


وامروز..میدونی....تو پارک یه مرد جوون منو "پدر جان" خطاب کرد


 


عمر.....عمر...عمر...


 


اره دیگه مثل سابق نگران شهرت وموفقیت نیستم


 


وچشمم دنبال اون دختریه که لباس ساده ومعمولی میپوشه


 


وکمی بیشتر از قبل به هر نازو عشوه ای دلبستگی پیدا میکنم


 


عمر....عمر..عمر..


 


حالا وقتی از یه تپه بالا میرم نفسم کمی سنگینی میکنه


 


چه خبره؟الان زندگی من واقعا خیلی خیلی پرتر از قبله!!!


 


ولی اونها در حال خراب کردن ساختمونهایی هستن که من شاهد ساختنشون بودم


 


عمر.....عمر....عمر


           .....(شعری زیبا از شل سیلور استاین که چقدر قشنگ پیری رو توصیف کرده!)


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

+ من همونم که یه روز ... میخواستم دریا بشم !!!!(چهارشنبه 9 آذر 1384 ساعت 11:49 عصر )

تو چشمهاش..چشمهای خیسش شوق دیدارموج میزد خسته از انتظار اما همچنان امیدوار ..باد سر پاییزی توی صورتش میخورد گونه هاش از سوزه سرما سرخ شده بود اما پلک رو پلک نمیگذاشت ...دلش گرمه گرم بود به امید ..به باوری که بهش رسیده بود به هدیه ای که خدا بهش داده بود....هم شیرین بود وهم تلخ  اره تلخ چون با دیر فهمیدنش با دیر باور کردنش کلی روزهای قشنگه زندگیشو بدون حضور این ودیعه الهی سر کرده بود ...


دستهای سردشو بهم مالید وجلوی دهنش گرفت ..بخاری که از دهنش بیرون میومد گرمتر از همیشه بود...اخه تو دلش غوغایی بود یه غوغایی عجیب..غوغایی یافتن یه گم شده..کشف یه راز ..


دلش بالاخره مبارزه رو برده بود وحالا با ارامش تو سینش میتپید که صاحبش بالاخره ندای اونو شنیده وباور کرده..بالاخره دل وبه حساب اورده و قبول کرده که اونم حقی داره


چقدر عجیب بود حتی برا خودش!!!کسی که اینهمه به این موهبت اعتقاد داشت...در وجوده هر کی میدیدش تشویق وتقویتش میکرد و همیشه مدافع بود..تمام طول عمرش خودشو از این حق از این موهبت بدور میدید ...اون فکر میکرد حق نداره..نه حق نداره...اما حالا به این راز پی برد..در مقابله دلش که سالها تو سینه جونش بالا پایین پریده بود و زجه میزد کوتاه اومده بود..


حالا دخترک ما میدونه که اونم میتونه عاشق بشه....اصلا به نظر نمیومد اما واقعیت(واقعیت تلخ وحقیقی )این بود که دخترک همیشه در تمام عمرش از اون فرار کرده بود چون.....فکر میکرد اون حق نداره عاشق بشه وعشق چیزی نیست که اون بتونه بدست بیاره!!!


الان فکر میکنه چقدر این فکرهاش احمقانه بوده ونه تنها اون ..همه موجودات وافریده های خدا حق دارن عاشق بشن واین موهبت بزرگیه از طرف خدا که عادلانه وسخاوتمندانه به همه داده شده...تصمیمشو گرفته ..دیگه نمیترسه..عشق دیگه چیزه ترسناکی براش نیست..دیگه اروم گرفته در حاله کلنجار رفتن با خودش نیست...امیدوار ومحکم واستوار ایستاده وچشم به اسمون داره ..چون میدونه این موهبتیه که خدا واسه همه بنده هایی که باورش دارن قرار داده فقط باید باورش کرد ومنتظرش بود ...باید بهش اجازه داد که وارد بشه وکنج دلهامون اروم بگیره...دخترک دیگه حتی نگرانم نیست ..دلشوره والتهاب انتظارم نداره..فقط خونه دلشو اب وجارو کردو درهای دلشو بعده اینهمه سال ریاضت باز گذاشته .تا اون مسافره خوش قدم ونیکفال از راه برسه و دخترک اماده پذیرایی و خوش امدگوییه


یادمون باشه خونه دلهامون هر چند وقت یه بار به یه خونه تکونی اساسی نیاز داره...یادمون باشه ندای قلب عزیزمونو گوش بدیم وهمیشه با عقل ومنطق سرکوبش نکنیم..اگه تاحالا مهمون دلتون از راه نرسیده ..مثل من درهای دلتونو باز بذارید و بیخیال باشیدچون اون حتما میاد فقط کافی بدونه درهای دل شما بازه اون مهمونیه که هیچوقت خلف وعده نمیکنه


من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم


میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم


ارزو داشتم برم تا به دریا برسم


شب واتیش بزنم تا به فردا برسم


حالا فهمیدم که دریا  توی دله خودمه و من فقط باید اروم میموندمو به صدای امواجش گوش میدادم


خوشبختی اون چیزی نیست که بشه از بیرون دیدش...خوشبختی ...تو دل ادمه!!!



!Adam Garcia as Sean Okden in Fox Searchlight


» نینا
»» نظرات دیگران ( نظر)

   1   2      >

لیست کل یادداشت های وبلاگ
[28/11/1386- 11:10 ع] خدایم ای پناه لحظه هایم صدایت میزنم بشنو صدایم
[1/7/1386- 11:45 ص] نام تو به صد زبان
[27/6/1386- 11:57 ع] (ش ) مثب شروع...از نوع مجدد
[17/5/1385- 1:6 ص] اون که رفته ....دیدی برگشت؟؟؟؟؟؟؟
[30/3/1385- 12:20 ع] برای روز میلاد تن من.......
[23/2/1385- 11:15 ع] من از عالم وادم گله دارممممممم
[10/2/1385- 12:24 ص] جمله های قشنگ برای من وتو
[31/1/1385- 12:13 ص] روزهای خوب خدا .هدیه ای بنام زندگی
[18/1/1385- 11:14 ع] امان از دست این حامدددددددددددد
[22/12/1384- 4:6 ع] خانه تکانی دل یادمون نره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
[10/12/1384- 11:13 ص] خاموش باش وگوش بده !!!!!
[24/11/1384- 12:28 ص] دلم چی میخواد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[9/11/1384- 10:38 ع] باز این چه شورش است که در خلق عالم است....باز این چه نوحه وچه عز
[29/10/1384- 11:59 ع] عمر....عمر...عمر........................
[9/9/1384- 11:49 ع] من همونم که یه روز ... میخواستم دریا بشم !!!!
[همه عناوین(27)]

بازدیدهای امروز: 0   بازدید
بازدیدهای دیروز: 6  بازدید
مجموع بازدیدها: 22114    بازدید
[ صفحه اصلی ]
[ وضعیت من در یاهو ]

[ پست الکترونیک ]
[ پارسی بلاگ ]
[ درباره من ]

ماه پیشونی
نینا[27]
من دوستی رو خیلی دوست میدارم..دوستهای خوبی دارم دوست دارم بیشتر داشته باشم...و دوستهام میگن که من دوست خوبیم
» لینک دوستان من«
» لوگوی دوستان من«


یه دل خسته عزیز - به روز رسانی :  4:39 ع 14/8/1386
عنوان آخرین نوشته : بازگشت


» موضوعات وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ایمیل: